بر اندودن

لغت نامه دهخدا

براندودن. [ ب َ اَ دَ ] ( مص مرکب ) مالیدن. اندودن:
همه یال اسب از کران تا کران
براندوده مشک و می و زعفران.فردوسی.بزد مهره در جام بر پشت پیل
زمین را تو گفتی براندود نیل.فردوسی.چو گرفته شود آن کشور سنگین، ده و شهر
سنگدل باش و در رحم براندای به قیر.سوزنی.چو بازو قوی کرد و دندان سطبر
براندایدش دایه پستان بصبر.سعدی.

فرهنگ فارسی

مالیدن اندودن.

جمله سازی با بر اندودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نتوان بر خلاف او بودن آفتابی به گِل بر اندودن

دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز