لغت نامه دهخدا
بدخصالی. [ ب َ خ ِ ] ( حامص مرکب ) بدکرداری. بدصفاتی. بدطبیعتی: دزدان در کوه و کمر چران از بدخصالی. ( مجالس سعدی ص 23 ).
بدخصالی. [ ب َ خ ِ ] ( حامص مرکب ) بدکرداری. بدصفاتی. بدطبیعتی: دزدان در کوه و کمر چران از بدخصالی. ( مجالس سعدی ص 23 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نباشد خوار هرگز مرد دانا بدان کهش خوار دارد بدخصالی