بد گری
لغت نامه دهخدا
بدگری. [ ب َ گ َ ] ( حامص مرکب ) بدکاری. ( یادداشت مؤلف ):
بدگری کار هیچ عاقل نیست
دل که پرغائله ست آن دل نیست.سنایی ( از یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
بد کاری.
جمله سازی با بد گری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نگویم که بر نیک و بر بد گری ببین مرگ ایشان و بر خود گری