بحکم
مترادفها
به حکمِ، طبقِ، بر اساسِ
لغت نامه دهخدا
بحکم.[ ب ِ ح ُ م ِ ] ( حرف اضافه مرکب ) بموجب فرمان. بموجب حکم. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). موافق. بر وفق. به مناسبت. ( ناظم الاطباء ). به مقتضای: بحکم این مقدمات از علم طب تبری می نمودم. ( کلیله و دمنه ).
که فردا چو پیک اجل دررسد
بحکم ضرورت زبان درکشی.سعدی ( گلستان ).و لشکر سلطان مغلوب، بحکم آنکه ملاذی منیع از قله کوهی به دست آورده بودند. ( گلستان سعدی ). باری بحکم تفرج با تنی چند از خاصان به مصلای شیراز بیرون رفت. ( گلستان سعدی ). || به زور. به اجبار. ( ناظم الاطباء ). || به طفیل. ( آنندراج ). و رجوع به «حکم » شود.
فرهنگ فارسی
بموجب فرمان بموجب حکم.
جمله سازی با بحکم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اثبات چو شد خطا بحکم قانون بر کیفر آن خطا مجازات کنید
💡 درست قلب من ارشد شکسته باکی نیست بحکم آنکه روان می رود درین بازار
💡 چشمه ی آب حیاتست او بحکم آنکه هست در میان گوهر و تاریکی آبش را ذهاب
💡 بحکم ایزد وهاب تا بخواهد داشت سپهر روشن دوران بگرد تیره تراب
💡 زمین نگشتی لرزان اگر نکردی پشت بحکم شاه ستوده دل و ستوده خصال
💡 بحکم آنک این خصلتها جمله موهبت الهی است و عطاء ربانی، و هیچ چیز از آن کسب بشر نه. مصطفی ع گفت: و لا فخر
💡 دادگاه عالی پس از بررسی دقیق تمام مدارک و مستندات ارائه شده توسط وکیلها، به حکم قاضی، تصمیم گرفت که تمامی داراییها به نفع زیاندیدگان توزیع شود.
💡 تمام شهروندان موظف هستند که به حکم قوانین جاری کشور، با احترام به حقوق یکدیگر و رعایت نظم عمومی، در تمامی فعالیتهای اجتماعی خود مشارکت کنند.
💡 مدیر شرکت به حکم دستور جدید هیئت مدیره، اعلام کرد که تمامی کارمندان از ماه آینده با حقوق و مزایای بیشتری برای بهبود شرایط زندگی خود فعالیت خواهند کرد.