لغت نامه دهخدا
برموجب. [ ب َ ج ِ ب ِ ] ( حرف اضافه مرکب ) برحسب ِ و موافق ِ. ( از ناظم الاطباء ).
- برموجب عادت؛ برحسب عادت.( ناظم الاطباء ).
برموجب. [ ب َ ج ِ ب ِ ] ( حرف اضافه مرکب ) برحسب ِ و موافق ِ. ( از ناظم الاطباء ).
- برموجب عادت؛ برحسب عادت.( ناظم الاطباء ).
بر حسب و موافق بر موجب عادت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بود دلخواه مصور که کشد نقش ملک نقش انگیخته بر موجب دلخواه تویی
💡 بر موجب این دو چیز نیکو که تراست جز بر تو حلال نیست عاشق بودن
💡 کار دنیا گر بر موجب عقلستی مر مرا خیره درین کنج چه کارستی؟
💡 بر موجب رضای تو ایام را مضا بر مرکز مراد تو افلاک را مدار
💡 شغل او بر موجب فرمان شود تخم دولت های جاویدان شود
💡 کاحوال تو چنانکه تو خواهی چنان شود بر موجب اراده ما صد ره دگر