لغت نامه دهخدا
بمثابه ٔ. [ ب ِ م َ ب َ / ب ِ ی ِ ] ( حرف اضافه مرکب ) ( از: «ب » + مثابه ) بدرجه. بمرتبه ٔ. ( ناظم الاطباء ). بحد. و رجوع به مثابه شود.
بمثابه ٔ. [ ب ِ م َ ب َ / ب ِ ی ِ ] ( حرف اضافه مرکب ) ( از: «ب » + مثابه ) بدرجه. بمرتبه ٔ. ( ناظم الاطباء ). بحد. و رجوع به مثابه شود.
بدرج. بمرتب. بحد. توضیح لازم الاضافه است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به ترتیب: خون که گرم و تر است بمثابه فصل بهار و باد،
💡 درویش، که حرف او بصورت پنجست هریک بمثابه ای که بیش از پیشست
💡 و کمال وی در شعر بمثابه ایست که شعرای متقدم میان وی و انوری و ترجیح یکی بر دیگری اختلاف داشته اند، چنانکه بعضی بر سبیل استفسار از بعضی دیگر گفته اند: