لغت نامه دهخدا
بحاح. [ ب ُ ] ( ع اِ ) بحة. گرفتگی گلو و گرانی آواز. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).
بحاح. [ ب ُ ] ( ع اِ ) بحة. گرفتگی گلو و گرانی آواز. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بحاح تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه پونا هند انجام داد.
💡 در سال ۲۰۱۱، خالد بحاح ضمن حمایت از انقلاب در یمن، خواستار استعفای رئیس جمهور علی عبدالله صالح و جلوگیری از خونریزی بیشتر در یمن شد. او همچنین بنا به اعتراض به خشونت دولت صالح علیه شهروندان خود، حزب حاکم را ترک کرد.