ببنی
مترادفها
بنا کن، بساز
لغت نامه دهخدا
ببنی. [ ب َ ی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به ببنة، شهری نزدیک بامئین. ( از معجم البلدان ). منسوب به ببنه است نزدیک بادغیس هرات. ( از انساب سمعانی ).
ببنی. [ ب َ ب َ ی ی ] ( اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن بشربن علی ببنی از رواة حدیث بود. ( از معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
یکی از محدثان باشد
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
ب (۲۶۴۹ بار)بنو (۱۶۴ بار)
جمله سازی با ببنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدل گردند هر یک غیر خود را ببنی گر ببندی چشم بد را