باگناه

لغت نامه دهخدا

باگناه. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) ( از: با+ گناه ) مجرم. مقصر. تقصیرکار. بزهکار:
بجان شرمگین نزد شاه آمدند
جگرخسته و باگناه آمدند.فردوسی.تویی باژخواه و منم باگناه
نخواهم که خوانی مرا نیز شاه.فردوسی.و رجوع به گناه شود.

جمله سازی با باگناه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اين استدلال درست نيست، زيرا اوّلا: فاسق با ارتكاب گناهان كبيره از پيدا كردن صلاحيتاستحقاق ثواب، خارج نشده است، چون اوهمانگونه كه مكلّف شده بود (بر طبق تكليف ) وطبق فرمان، اطاعت كرده و واجبات را انجام داده است به گونه اى كه اگر طاعت اوهمراه باگناه كبيره نمى شد، استحقاق ثواب پيدا مى كردحال كه گناه كبيره انجام داده است، اين گناه، او را از استحقاق ثواب داشتن خارج نمىسازد.

💡 مؤ لف: در معناى اين روايات رواياتى ديگر نيز هست، و در بعضى از اخبار ترديد بيندو شب شده، يكى بيست و يكم و ديگرى بيست و سوم، مانند روايتى كه عياشى از عبدالواحد از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده. و از رواياتى ديگر استفاده مى شود كهشب قدر خصوص بيست و سوم است، و اگر معينش نكرده اند به منظور تعظيم امر آن بوده، تا بندگان خدا باگناهان خود به امر آن اهانت نكنند.

💡 گرگناهم مدح تست از آن نخواهم توبه کرد باگناهی اینچنین رضوان بود زندان تو

💡 كسى كه در پى كسب عزت درآيد بداند كه عزت همه اش نزد خدا است، و كلمه طيب بهسوى او بالا مى رود و عمل صالح آن را در بالاتر رفتن مدد مى دهد و كسانى كه باگناهان خود با خدا نيرنگ مى كنند عذابى سخت دارند و مكر آنان بى نتيجه خواهد بود(10).

گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز