لغت نامه دهخدا
باهدف. [ هََ دَ ] ( ص مرکب ) که هدف دارد. که مقصود دارد. که کاری را بقصد و هدفی خاص شروع کند.
باهدف. [ هََ دَ ] ( ص مرکب ) که هدف دارد. که مقصود دارد. که کاری را بقصد و هدفی خاص شروع کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 انجمن سلطنتی اسب این انجمن در سال ۱۳۵۱ ه.خ با الگوگیری از صنعت اسب در انگلستان، باهدف حفظ و تکثیر نژادهای گوناگون اسب ایرانی و برگزاری مسابقات اسبدوانی، تأسیس شد. ریاست این انجمن تا سال ۱۳۵۷ بر عهدهٔ کامبیز آتابای بود. در سال ۱۳۵۸ این انجمن منحل و پیستهای اسبدوانیِ آن در اختیار نهادهای مختلف قرار گرفت و اختیارات آن به ادارهٔ سوارکاری داده شد.
💡 مدتی بعد جلسهای با حضور عباس امینیزاده رئیس هیئت فوتبال هرمزگان برگزار شد و باهدف پایان دادن به مشکلات این تیم، هیئتمدیره این باشگاه تغییر کرد و هومن رفیعی بندری عضو چهارمین دوره شورای شهر بندرعباس به عنوان مدیرعامل جدید باشگاه آذرخش بندرعباس انتخاب شد.
💡 براى سير به سوى غايت تربيت بايد به اهدافى كلى دست يافت كه رابطه شان باهدف غايى رابطه اى طولى باشد، و وصول به اين اهداف اتصاف به آن غايت را ممكن وميسر سازد. اين اهداف را مى توان به شرح زير برشمرد:
💡 جایزه مصطفی باهدف توسعه دانش و فناوری نانو و پرده برداشتن از امکانات این دانش جوان به فعالیت علمی نوآورانه و پیشگامی اعطا میشود که به دانش ما از جهان ریزمقیاس افزوده و به سود جامعه بشری باشد.
💡 استفاده اولیه از ایدهٔ شهر زیبا باهدف ایجاد نظم اجتماعی از طریق زیباسازی در طرح مک میلان (۱۹۰۲) که به نام سناتور میشیگان جیمز مک میلان نامیده شد، انجام شد. این طرح از طراحی مجدد گروه مجلس سنا و بنای مرکزی واشینگتن دی سی به مناسبت یادبود صدمین سالگرد شهر و انجام جنبههای تحققنیافته طرح شهر پیر چارلز آل انسانت در یک قرن پیش ظهور یافت.