لغت نامه دهخدا
بازودراز. [ دِ ] ( اِخ ) لقب بهمن پسر اسفندیار. ( آنندراج ):
دگر بار گفتا بمن گوی راز
که بازوی بهمن چرا شد دراز.نظامی ( از آنندراج ) ( ازغوامض سخن ).تیعزنت بهمن بازودراز
نوبتیت سنجر نوبت نواز.میرخسرو ( از آنندراج ).
بازودراز. [ دِ ] ( اِخ ) لقب بهمن پسر اسفندیار. ( آنندراج ):
دگر بار گفتا بمن گوی راز
که بازوی بهمن چرا شد دراز.نظامی ( از آنندراج ) ( ازغوامض سخن ).تیعزنت بهمن بازودراز
نوبتیت سنجر نوبت نواز.میرخسرو ( از آنندراج ).
( صفت ) مردم دراز دست غالب ظالم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گوزن کوه اگر گردنفراز است کمند چاره را بازو دراز است