احب

لغت نامه دهخدا

احب. [ اَ ح َب ب ] ( ع ن تف ) محبوب تر. بدوستی گرفته تر: ماخلق اﷲ شیئاً علی الارض احب من العتاق و ابغض من الطلاق.
احب. [ اَ ح َب ب ] ( اِخ ) ملک بعلبک معاصر الیاس پیغمبر. رجوع به حبط ج 1 ص 39 شود.
احب. [ اَ ح َب ب ] ( اِخ ) ( رئیس... ) قاضی مدینه در خلافت عمر. رجوع به حبط ج 1 ص 167 شود.

فرهنگ عمید

محبوب تر، دوست داشتنی تر.

فرهنگ فارسی

محبوب تر، دوست داشته تر
قاضی مدینه در خلافت عمر

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی أَحَبَّ: محبوبتر
معنی لَا أُحِبُّ: دوست ندارم
معنی أَهَبَ: تاعطا کنم
ریشه کلمه:
حبب (۹۵ بار)

جمله سازی با احب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و یذکر ان الاطریق تطوی له (میمون القداح) فیمضی الی این احب فی اقرب مده

💡 لا احب افلین گفت آن خلیل کی فنا خواهد ازین رب جلیل

💡 کمال عشق من رند عاشق صادق نگر که با همه جور تولا احب سواک

💡 شیخ گفت: من احب الدنیا حرم علیه طریق الآخرة لان النبی صلی اللّه علیه قال حب الدنیا رأس کل خطیئة.

💡 آنکه باشد بر زبان‌ها لا احب الافلین باقیات الصالحات است آنکه در دل حاصلست