لغت نامه دهخدا
( آب و هوا ) آب و هوا. [ ب ُ هََ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) کشور. اقلیم. || سقم یا صحت مربوط به آب و هوای ناحیتی.
( آب و هوا ) آب و هوا. [ ب ُ هََ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) کشور. اقلیم. || سقم یا صحت مربوط به آب و هوای ناحیتی.
( آب و هوا ) (بُ هَ ) [ فا - ع. ] (اِمر. ) مجموع آثار جوّی اعم از سرماو گرما در یک شهر یا ناحیه.
( آب و هوا ) ( اسم ) مجموع آثار جوی اعم از سرما و گرما و فشار هوا و مقداربخار آب و جریان بادها که حالت و وضع متوسط منطقهای را مشخص سازد
کشور اقلیم
آب وهوا. رجوع شود به:اقلیم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برماعشرستاق، عشرستاق به معنی 10 روستا میباشد که مرکز آن روستای بسیار قدیمی و تایخی به نام برماروستایی است از توابع بخش یانهسر شهرستان بهشهر در استان مازندران ایران.و به گفته پیر مردهای روستا پادشاهی در زمان قدیم (500 سال پیش طبق قبرهای قدیمی منطقه عشرستاق ) حکومت میکرده ضمناً این روستا بسیار خوش اب و هوا میباشد
💡 بازحوض علیا، روستایی سرسبز و خوش اب و هوا از توابع بخش احمدآباد شهرستان مشهد در استان خراسان رضوی ایران است.این روستا در دامنه رشته کوه بینالود واقع شده است. دارای زمستانهای بسیار سرد و تابستان های خنک میباشد و دارای باغات فراوان و یک چشمه اب گوارا و زیباو دو رشته قنات میباشد،خاک این روستا بسیار حاصلخیز و دارای مراتع سرسبزمیباشد.عمده فعالیت مردم این روستا باغداری و دامداری است.