لغت نامه دهخدا
احمدمحمود. [ اَ م َ م َ مو ] ( اِخ ) قریه ای است بچهارفرسنگی شمالی بیدشهر. ( فارسنامه ).
احمدمحمود. [ اَ م َ م َ مو ] ( اِخ ) قریه ای است بچهارفرسنگی شمالی بیدشهر. ( فارسنامه ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ملک بو احمد محمود زیبای سرافرازی شهنشاهی که روز جنگ با شیران کند بازی
💡 خواجه هر دو سرا احمد محمود خصال حسن اخلاق و مکارم همه از خوی تو یافت
💡 رضا زنگیآبادی عضو هیئت داوران دومین دوره جایزه احمد محمود است.
💡 ای باعث ایجاد جهان احمد محمود ای گشته جهان وآنچه در او بهر تو موجود
💡 زمین سوخته نام رمانی از احمد محمود است که به روایت جنگ ایران و عراق میپردازد.
💡 دیدار با احمد محمود کتابی است که به کوششِ سارک و بابک و سیامک، فرزندانِ احمد محمود، از نوشتههای خصوصیِ پدرشان و سوگنامههای دیگران برای درگذشتش فراهم و به سالِ ۱۳۸۴ منتشر شدهاست.