ازنیک
لغت نامه دهخدا
ازنیک. [ اِ ] ( اِخ ) گگپی. کشیش ارمنی که در مائه پنجم میلادی میزیسته و او را کتابی است موسوم به ( ( رد بر فرقه ها ) ) که میان سالهای 445 و 448 م. تألیف شده و در ضمن آن شرحی از عقاید ایرانیان آورده و آنها را رد کرده است، از جمله در باب فرقه زروانیه مفصلاً بحث کرده است. ( خرده اوستا تألیف پورداود ص 93 ) ( ایران باستان ص 1524 و 1525و 2610 ) ( ایران در زمان ساسانیان ص 45 و 95 و 96 ).
ازنیک. [ اَ ] ( اِخ ) شهری است بر ساحل بحر قسطنطنیه ومماطر ازنیکیه در غایت جودت است. ( معجم البلدان ).
جمله سازی با ازنیک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که ازنیک و بد اینجا می بماند خوشا هر کس که خود رفتن تواند
💡 بمیر ای دل چو ایشان نیز از خود که تا فارغ شوی ازنیک وز بد
💡 ترا بنمود اینجا ذات خود او بکرده فارغت ازنیک و بد او
💡 برسوائی دراندازی تو خود را شوی فارغ بکل ازنیک و بد را
💡 کسی کین دید بیشک بی خود آمد حقیقت فارغ ازنیک و بد آمد
💡 یکی کردم درآن دیدار خود من شدم فارغ یقین ازنیک و بد من