ازش

لغت نامه دهخدا

ازش. [ اَ زِ ] ( حرف اضافه + ضمیر ) ( از: از + ش، ضمیر مفرد مغایب ) از او. منه:
آنکه او این سخن شنید ازش
باز پیش آر تا کند پژهش.رودکی ( از حاشیه لغت نامه اسدی نخجوانی ).از کلنجری خوشه پنج من و هردانه ای پنج درمسنگ بیاید،سیاه چون قیر و شیرین چون شکر و ازش بسیار بتوان خورد بسبب مائیتی که در اوست. ( چهارمقاله عروضی ص 32 ).

فرهنگ فارسی

ازاو از آن: ( ازش خواهش کردم تا رازم را پوشیده نگهدارد. )

جمله سازی با ازش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 " مری والش " دوست پسرش رو واسه یه بخیه ساده میفرسته بیمارستان، ولی وقتی میره دنبالش که بیارتش متوجه میشه که اون به طرز عجیبی یه دفعه ناپدید شده و مدیر اونجا هم ردی ازش پیدا نمیکنه و پلیس هم به هیجا نمیرسه تا اینکه …

💡 شما باید انتظار یک اتفاق عالی را داشته باشید. اونجا، جایی خواهد بود که شما می‌تونید بترکونید و... امیدوارم که ازش خوشتون بیاد.

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز