اصبحی

لغت نامه دهخدا

اصبحی. [ اَ ب َ حا ] ( اِ ) درفش. ( مؤید الفضلاء ).
اصبحی. [ اَ ب َ حی ی ] ( ع ص نسبی، اِ ) تازیانه، و آنها عبارت از تازیانه های اصبحیه اند نسبت به ذواصبح یکی از ملوک یمن از حمیر. ( از تاج العروس ) ( منتهی الارب ). تازیانه، نسبت به ذواصبح و او یکی از تبابعه یمن از نیاکان امام مالک بن انس بود و امام مالک یکی از ائمه مذاهب بشمار میرفت. ( از اقرب الموارد ). تازیانه. ( مهذب الاسماء ).
- سوط اصبحی؛ یکی از تازیانه های اصبحیة.
اصبحی. [ اَ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به ذواصبح یکی از ملوک یمن. ( از منتهی الارب ). منسوبست به اصبح، و نامش حرث بن عوف بن مالک بن زیدبود. ( انساب سمعانی ). و رجوع به اصبح و حارث شود.
اصبحی. [ اَ ب َ ] ( اِخ ) ابوانس مالک بن ابی عامر اصبحی نیای مالک بن انس... از محدثان بود و از عمرو عثمان ( رض ) روایت کرد و سلیمان بن یسار و پسر وی نافعبن مالک از وی روایت دارند. ( از انساب سمعانی ).
اصبحی. [ اَ ب َ ] ( اِخ ) ابواوس عبداﷲبن عبداﷲبن اویس بن ابی عامر اصبحی مدنی خلف بنی تمیم. از قریش بود و از زهری روایت کرد و پسرش اسماعیل بن ابی اویس از او روایت دارد. وی بسال 169 هَ. ق. درگذشت. و رجوع به انساب سمعانی شود.
اصبحی. [ اَ ب َ ] ( اِخ ) ابوخالدبن یزیدبن سعیدبن یزید اصبحی اسکندرانی، منسوب به اصبح، از لیث بن سعد و مالک بن انس روایت کرد و عمربن محمدبن یحیی ازوی روایت دارد. وی بسال 152 هَ. ق. متولد شد و در سن صدسالگی یا 97سالگی درگذشت. ( از انساب سمعانی ).
اصبحی. [ اَ ب َ ] ( اِخ ) ابوعبداﷲ مالک بن انس بن مالک بن ابی عامربن عمروبن حرث بن غیمان یا عثمان بن جثیل یا خثیل بن عمربن حرث، ملقب به ذواصبح بسال 90یا 93 یا 94 یا 95 هَ. ق. پس از سه سال ماندن در شکم مادر متولد شد و فقه را از ربیعه فقیه مدینه بیاموخت و هرگاه قصد نقل حدیث میکرد وضو میگرفت و شانه میزد و عطر بکار میبرد و با کمال وقار در صدر مسند می نشست و به روایت احادیث میپرداخت و از حدیث گفتن هنگام راه رفتن و در حال ایستادن و وقت شتابزدگی سخت کراهت داشت تا از این راه به تعظیم حدیث نبوی پردازد وبمنظور احترام جسد پیغمبر ( ص ) در مدینه سوار مرکب نمیشد. در سال 147 هَ. ق. سلیمان بن جعفربن سلیمان بن علی، عم منصور دوانیقی بعلت سعایت دیگران یا فتوایی که مخالف رأی سلطان داده بود او را به هفتاد تازیانه محکوم کردند و در سال 179 درگذشت و در بقیع مدفون شد. کتاب معروف الموطاء فی الفقه الاحمدی ازوست، این کتاب اساس مذهب مالکی است و یکی از صحاح سته اهل سنت است. و رجوع به انساب سمعانی و ریحانة الادب ( ذیل ائمه اربعة ) و ابن خلکان ج 1 ص 33 و ج 2 ص 10 و آداب اللغة ج 2 ص 139 و روضات الجنات ص 683 و لغات تاریخیه و جغرافیه ج 3 ص 173 و معجم المطبوعات ص 160 و جواهرالادب ص 473 و فهرست ابن الندیم ص 280 و ابوعبداﷲ و مالک شود.

فرهنگ فارسی

فضاله اصبحی عموی مالک بن انس فقیه بود و از مردم مدینه روایت کرد و اهل مدینه از وی روایت دارند. وی بزرگترین فرزند مالک بن ابی عامر بود مقدار قلیلی حدیث کرد و بسال ۱۶٠ ه. در گذشت.

جمله سازی با اصبحی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ماری به یکی از سوراخهای بینی سر بریده خزید و از دیگری درآمد. سر بریده آیاتی از قرآن را خواند. شبی که خولی بن یزید اصبحی به کوفه آمد، سر حسین را به خانه برد و آن را زیر ظرفی قرار داد. ستون نوری از آسمان به ظرف می‌تابید و پرندگانی سفید در اطراف ظرف پرواز می‌کردند.

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز