لغت نامه دهخدا
اشک باران. [ اَ ] ( نف مرکب ) اشک بار:
در میان آب و آتش همچنان سرگرم تست
این دل زار نزار و اشکبارانم چو شمع.حافظ.و رجوع به اشکبار شود.
اشک باران. [ اَ ] ( نف مرکب ) اشک بار:
در میان آب و آتش همچنان سرگرم تست
این دل زار نزار و اشکبارانم چو شمع.حافظ.و رجوع به اشکبار شود.
اشک بار، اشک ریز: در میان آب و آتش هم چنان سرگرم توست / این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع (حافظ: ۵۹۴ ).
اشک بار
اشکبار، اشک ریز، درحال اشک ریختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیا به چشم تماشا کن اشکباران را که طعنه ها زند از قطره اشک باران را
💡 تابد فروغ مهر و مه از قطرههای اشک باران صبحگاه ندارد صفای اشک
💡 بهارا روان کردهای اشک باران در آنی که پیراهن گل درانی
💡 دل دجله دیده دریا برق آه و اشک باران بگذار تا بگرئیم چون ابر در بهاران