لغت نامه دهخدا
از ناگه. [ اَ گ َه ْ ] ( ق مرکب ) ناگهان. غفلةً:
پس از ناگه آن تیغ کش بد بمشت
بزد بر شکم برد بیرون ز پشت.اسدی.
از ناگه. [ اَ گ َه ْ ] ( ق مرکب ) ناگهان. غفلةً:
پس از ناگه آن تیغ کش بد بمشت
بزد بر شکم برد بیرون ز پشت.اسدی.
ازناگاه، ازناگهان: ناگاه، ناگهان، غفله
ازناگاه ناگهان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چند نوبت وعده ام دادی بهیچ مردمی کن یکشب از ناگه درآی
💡 طلب کن آنچه گم کردی چو عطّار که از ناگه شود جوهر پدیدار
💡 پس از ناگه آن تیغ کش بُد به مشت بزد بر شکم برد بیرون ز پُشت
💡 رقیب ای کاش از ناگه چو ماه روزه میشد گم که من بی رو ستائی عید می کردم بدلجویان
💡 روزی از ناگه دل دیوانه ام در جهد وان مهر شکّر بشکند