لغت نامه دهخدا
ابورویحه. [ اَ رُ وَ ح َ ] ( اِخ ) حبان بن بشارالکلابی. محدث است و عمروبن عاصم از او روایت کند.
ابورویحه. [ اَ رُ وَ ح َ ] ( اِخ ) حبشی. برادر بلال مؤذن رسول است.
ابورویحه. [ اَ رُ وَ ح َ ] ( اِخ ) ربیعةبن السکن الفرعی. صحابی است.
ابورویحه. [ اَ رُ وَ ح َ ] ( اِخ ) حبان بن بشارالکلابی. محدث است و عمروبن عاصم از او روایت کند.
ابورویحه. [ اَ رُ وَ ح َ ] ( اِخ ) حبشی. برادر بلال مؤذن رسول است.
ابورویحه. [ اَ رُ وَ ح َ ] ( اِخ ) ربیعةبن السکن الفرعی. صحابی است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مدینه، وی به همراه ابورویحه خثعمی، عقد اخوت داده شد. با این وجود برخی وی را برادر ابوذر غفاری یا عبیدة بن حارث دانستهاند که درست به نظر نمیرسد. صوفیان نیز وی را از جمله اهل صفه و از صوفیان راستین و اولیه بهشمار میآورند. وی نزد امامان شیعه و اصحاب آنان از جایگاه بالایی برخوردار است. در دوران شکنجه، وی مورد شفقت ورقة بن نوفل قرار گرفت و عمار یاسر در خصوص تلاشهای او برای اسلام، اشعاری را سرود. بر اساس روایتی از محمد، بهشت مشتاق سه تن است؛ علی، عمار و بلال.