لغت نامه دهخدا
بادکلاه. [ ک ُ یا دِ ک ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) غرور، مثل باد بروت و باد گیسو:
گرچه آتش سرم و بادکلاه
نه پی تاجوری خواهم داشت.خاقانی.من که آتش سرم و بادکلاه
خاک درگاه توام آبخور است.خاقانی.رجوع به بادکلاهی شود.
بادکلاه. [ ک ُ یا دِ ک ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) غرور، مثل باد بروت و باد گیسو:
گرچه آتش سرم و بادکلاه
نه پی تاجوری خواهم داشت.خاقانی.من که آتش سرم و بادکلاه
خاک درگاه توام آبخور است.خاقانی.رجوع به بادکلاهی شود.
غرور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من که آتش سرم و باد کلاه خاک درگاه توام آبخور است
💡 ستاره بر سر عمرت نهاده باد کلاه زمانه بر تن قدرت فکنده باد دواج
💡 گرچه آتش سرم و باد کلاه نه پی تاجوری خواهم داشت