اوصیا
مترادفها
وصایا، جانشینان، وارثان
لغت نامه دهخدا
اوصیا. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ وصی. || ائمه هدی. جانشینان پیغمبر:
سر بر زمین سجده نهاده ست بی رکوع
آن کونه زاوصیا بسوی انبیا شده ست
از علم بی نصیب نمانده ست لاجرم
هر کو به انبیا ز ره اوصیا شده ست.ناصرخسرو.رجوع به ماده بعد شود.
فرهنگ عمید
= وصی
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع وصی
جمله سازی با اوصیا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گرفته ز آدم و نوح و خلیل و هُود و شُعیب ز انبیا همه تا اوصیا و پس امثال
💡 خوار اینقدر عزیز خدا در میان خلق گیرم حسین نزد شما اوصیا نبود
💡 شرع و قرآن هم، اوصیا دانند همه را دیگران کجا دانند؟
💡 نائب مناب ختم رسل شاه اوصیا مسند نشین عرصه کن مظهر خدا
💡 ز انبیا همه اقدم بر اوصیا خاتم امام اکبر و اعظم خلیفه ی رحمان
💡 طبق وصیتنامه رسمی که توسط وکیل تنظیم شده بود، اوصیا موظف شدند تمام اموال و داراییهای متوفی را طبق دستورات دقیق او تقسیم کنند.
💡 در دادگاههای حقوقی، تعیین دقیق وظایف و مسئولیتهای اوصیا برای مدیریت اموال زیر نظر وصیتکننده، یکی از مراحل بسیار حساس و مهم در فرآیند تقسیم ارث است.
💡 اوصیا باید با دقت بسیار زیاد و رعایت تمام قوانین موجود، از منافع ذینفعان و افرادی که در وصیتنامه نام برده شدهاند، محافظت و مراقبت کنند.