انگارده

لغت نامه دهخدا

انگارده. [ اَ / اِ دَ / دِ ] ( ن مف ) پنداشته. تصورکرده. ( فرهنگ سروری ). پنداشته. تصورشده. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اِ ) افسانه و سرگذشت. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ).
- انگارده خر؛ خریدار افسانه:
خواست کز پیش درم بگذرد از بیخبری
چون چنان دید شد از غم دل من زیر و زبر
بانگ برداشتم از غایت نومیدی عشق
گفتم ای عشوه فروشنده انگارده خر.سنایی ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ).|| افسانه گو. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. افسانه.
۲. داستان، قصه.
۳. سرگذشت.

جمله سازی با انگارده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بانگ برداشتم از غایت نومیدی و عشق گفتم: ای عشوه فروشندهٔ انگارده خر

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز