لغت نامه دهخدا
اندای. [ اَ ] ( نف مرخم ) اندودکننده و کاهگل مالنده. ( ناظم الاطباء ). کاهگل کن وکاهگل کننده. ( مؤید الفضلاء ) ( از شرفنامه منیری ). || ( اِ ) آژند و گچ. || شکوه و شکایت. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به اندا و اندودن شود.
اندای. [ اَ ]( مغولی، اِ ) دوست. رفیق. اندا. رجوع به اندا شود.
اندای. [ اَ ] ( اِخ ) دهی است از بخش تربت جام شهرستان مشهد با 449 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).