لغت نامه دهخدا
انبو. [ اَم ْ ب َ ] ( اِ ) در عباسی به سپستان گویند. ( از جنگل شناسی ج 1 ص 272 ).سپستان. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به سپستان شود.
انبو. [ اَم ْ ] ( اِ ) انبوی. رجوع به انبوی شود.
انبو. [ اَم ْ ب َ ] ( اِ ) در عباسی به سپستان گویند. ( از جنگل شناسی ج 1 ص 272 ).سپستان. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به سپستان شود.
انبو. [ اَم ْ ] ( اِ ) انبوی. رجوع به انبوی شود.
۱. = انبوییدن
۲. انبوینده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دست انبو، گل انبو.
۱ - ( اسم ) در ترکیب بجای (انبوینده ) آید: دست انبوی زرد انبوی گل انبوی. ۲ - بوی دهنده (خوب یا بد ). ۳ - چیزی که بدبو باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در برخی از نوشتهها و اسناد و مدارک نام این روستا آنبو یا انبو نیز یاد شده است. آمبو یا آمبُ در زبان تالشی بهمعنی گلابی وحشی، خرمای وحشی یا انبار است. بهگفته مردم این روستا آنها برای نخستینبار هنگامی که به این روستا آمدند در کنار یک درخت گلابی قدیمی و باستانی خانهسازی کردند و نام این روستا برگرفته از آن است.
💡 ریاست دانشگاه کار تهران، مدیر عاملی شرکت انبو ساز اسکان کارگری، ریاست کمیته عمران شورای شهر تهران، عضویت در شورای عالی فنی شهرداری تهران از سوابق او است.
💡 تل شب انبو در شهرستان فسا، روستای فیروزآباد واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۷۹ با شمارهٔ ثبت ۳۲۶۳ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.