لغت نامه دهخدا
انبان شناور. [ اَم ْ ن ِ ش ِ وَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خیک پرباد یا سبویی که شناور بمدد آن دردریای عریض شنا تواند نمود. ( آنندراج ):
درین دریا که مواجش نبیند روی ساحل را
چو انبان شناور از هوا پر کرده ام دل را.وحید ( از آنندراج ).
انبان شناور. [ اَم ْ ن ِ ش ِ وَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خیک پرباد یا سبویی که شناور بمدد آن دردریای عریض شنا تواند نمود. ( آنندراج ):
درین دریا که مواجش نبیند روی ساحل را
چو انبان شناور از هوا پر کرده ام دل را.وحید ( از آنندراج ).
خیک پر باد با سبوی که شناور بمدد آن در دریای عریض شنا تواند نمود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مانده در ورطه ی عشقم نفس سوخته ای توشه ی راه در انبان شناور باد است