امساک کردن

مترادف‌ها

پرهیز کردن، خودداری کردن، باز ایستادن

متضادها

رها کردن، باز کردن، اجازه دادن

لغت نامه دهخدا

امساک کردن. [ اِ ک َ دَ] ( مص مرکب ) بخل کردن و قصور کردن و خود را باز داشتن از چیزی. ( ناظم الاطباء ). دریغ داشتن:
تو از فشاندن تخم امید دست مدار
که در کرم نکند ابر نوبهار امساک.صائب ( از آنندراج ).سرچه باشد که من از تیغ تو امساک کنم
ترسم آنرا گره خاطر فتراک کنم.میرزا حسن واهب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

بخل کردن و قصور کردن و خود را باز داشتن از چیزی.

جمله سازی با امساک کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و آن عبارت است از امساک کردن در مقامی که باید بذل کرد و ندادن آنچه را که باید داد و آن طرف تفریط است و افراط آن، اسراف است، که عبارت است از خرج کردن آنچه نباید خرج کرد و این دو طرف، مذموم است و وسط آنها، که صفت جود و سخا بوده باشد پسندیده و محمود است و مخفی نماند که صفت بخل، نتیجه محبت دنیا و ثمره آن است و این، از جمله صفات خبیثه و اخلاق رذیله است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران