لغت نامه دهخدا
( آلبالی ) آلبالی. ( اِ ) آلبالو.
( آلبالی ) آلبالی. ( اِ ) آلبالو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیچ و تاب فارغ البالی بلایی بوده است جسته ام بیرون ز بند و بی سلاسل نیستم
💡 خرقه بر تن درم از شوق چو یادم آید فارغ البالی ایام گریبان چاکی