لغت نامه دهخدا
افسربخش. [ اَ س َ ب َ ] ( نف مرکب ) بخشنده افسر. تاج بخش:
قباد قلعه ستان قایماز افسربخش
که صاحب افسر ایران غلام او زیبد.خاقانی.
افسربخش. [ اَ س َ ب َ ] ( نف مرکب ) بخشنده افسر. تاج بخش:
قباد قلعه ستان قایماز افسربخش
که صاحب افسر ایران غلام او زیبد.خاقانی.
بخشند. افسر تاج بخش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفته شده که وی اطلاعات خود در این کتاب را از جفری استرلینگ دریافت کرده که ظاهراً افسر بخش عملیاتهای ویژه سیا در ایران بوده است. رایزن به خاطر این کتاب بارها به زندان کشیده شده است و گفته شده سالها زندان در انتظار او است.
💡 قباد قلعه ستان قهرمان افسر بخش که صاحب افسر ایران غلام او زیبد