اسپاهان

لغت نامه دهخدا

اسپاهان. [ اِ ] ( اِخ ) اصفهان. اسپهان.سپاهان. صفاهان. اصفاهان. مؤلف فرهنگ رشیدی گوید: و از اسپاه مأخوذ است اسپاهان، چه آن شهر همیشه موضع اقامت سپاه ایران بوده و در آن سگ نیز بسیار می بودچنانچه مؤلف تاریخ اصفهان علی بن حمزه گفته و الف ونون برای نسبت است. رجوع به اسپهان و اصفهان شود.

فرهنگ فارسی

اصفهان

جمله سازی با اسپاهان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سوی اسپاهان براه مرغزار باز میآمد ملکشاه از شکار

💡 پس به اسپاهان شد و بر تختگه ماوا گرفت در جهانداری سبق زاسکندر و دارا گرفت

💡 بگفت آن نامه را حالی ببردند بدست شاه اسپاهان سپردند

💡 ای ری این گفته ملال آرد صد شکر که باز شه گرایید از اسپاهان سوی تو عنان

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز