اسطخر
لغت نامه دهخدا
اسطخر.[ اِ طَ ] ( اِخ ) اصطخر. بر وزن و معنی استخر باشد وآن قلعه ای است در ملک فارس، چون در آن قلعه تالاب بزرگی بوده است بنابر آن به این نام اشتهار یافته است.بعضی گویند معرب استخر است. ( برهان ). رجوع به استخرو رجوع بفهرست التفهیم بیرونی شود. || ( اِ ) آبگیر. تالاب. ( برهان ). طرخه. جائی که آب قنات یا چشمه در آن بینبارند و گاه حاجت بمزارع روان کنند.
جمله سازی با اسطخر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که از سلطان طوسم فخر باشد شرف بر روم و بر اسطخر باشد
💡 نشستنگه آن گه به اسطخر بود کیان را بدان جایگه فخر بود