لغت نامه دهخدا
اسدسوار. [ اَ س َ س َ ] ( ص مرکب ) شیرسوار. || صفتی است خورشید را که برج اسد خانه اوست:
خورشید اسدسوار یابم
بهرام زحل سنان ببینم.خاقانی.
اسدسوار. [ اَ س َ س َ ] ( ص مرکب ) شیرسوار. || صفتی است خورشید را که برج اسد خانه اوست:
خورشید اسدسوار یابم
بهرام زحل سنان ببینم.خاقانی.
شیر سوار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خورشید اسد سوار یابم بهرام زحل سنان ببینم
💡 شاهی که آفتاب بود بر اسد سوار هنگام کین چو پای بیکران در آورد