لغت نامه دهخدا
استوارساخت. [ اُ ت ُ ] ( ن مف مرکب / ص مرکب ) محکم: زره یا جامه استوارساخت.
استوارساخت. [ اُ ت ُ ] ( ن مف مرکب / ص مرکب ) محکم: زره یا جامه استوارساخت.
محکم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نام دارزین در اصل دارزنان بوده است که به مرور زمان به دارزین تبدیل شده است. در خصوص وجهتسمیه این نام چنین نقل میکنند: «چون بهمن بن اسفندیار (شاه هخامنشی) به خونخواهی پدرش از اصطخر به زابل لشکر کشید، فرامرز پسر رستم از حرکت سپاه بهمن آگاه گشت. او هم با لشکری عزم جنگ به سوی لشکر بهمن که از فارس میآمد، شتافت. این دو لشکر در محل کنونی این شهر به هم تلاقی کرده و پس از زد و خورد، بهمن پیروز گشت. گویند که از شرق محل نبرد داری تهیه کرده و در غرب محل نبرد، آن دار را استوار ساخت و فرامرز را در آنجا به دار آویخت. امروزه این دو محل در دو سوی شهر بم قرار دارند. به طوری که محلی را که دار از آنجا تهیه شده به نام دارستان و محلی را که فرامرز به دار آویخته شده، دارزین مینامند.»
💡 چنانچه پیشتر گفتیم زبان مادی ظاهراً زبان مشترک قبایل بوده و ظهور اسکیتها محتملا وضع زبان مذکور را بیش از پیش استوار ساخت زیرا که تقریباً بدون تردید میتوان گفت که اسکیتها آن زبان را به آسانی میفهمیدند و بنا بر این زبان مادی وسیلهای برای تفاهم و معاشرت نیز بود.