ازوف

لغت نامه دهخدا

ازوف. [ اُ ] ( ع مص ) نزدیک رسیدن وقت کاری. اَزَف. نزدیک آمدن. ( زوزنی ). نزدیکی.

جمله سازی با ازوف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یاری که بود دردم ازوف درمان نیز بگذشت و کشید از کفم دامان نیز