لغت نامه دهخدا
ازبد. [ اِ ب ِ ] ( اِخ ) یکی از قرای دمشق، بین آن و اذرعات سیزده میل است و یزیدبن عبدالملک بن مروان خلیفه در شعبان و بقولی در رمضان سال 105 هَ. ق. بدانجا درگذشت. و در سبب اقامت وی در آن قریه اختلاف است. ( معجم البلدان ).
ازبد. [ اِ ب ِ ] ( اِخ ) یکی از قرای دمشق، بین آن و اذرعات سیزده میل است و یزیدبن عبدالملک بن مروان خلیفه در شعبان و بقولی در رمضان سال 105 هَ. ق. بدانجا درگذشت. و در سبب اقامت وی در آن قریه اختلاف است. ( معجم البلدان ).
نام یکی از قرای دمشق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صفائی جوی و بگسل طبع ازبد تو نیکی کن در اینجاگاه با خود
💡 برآرد زدوده پرند از نیام کشد ازبد اندیش من انتقام