ادب یافته

مترادف‌ها

باادب، مؤدب، بافرهنگ، فرهخته

متضادها

بی‌ادب، جاهل

لغت نامه دهخدا

ادب یافته. [ اَ دَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) ادب گرفته. فرهخته. ( لغت فرس اسدی ).

فرهنگ فارسی

( اسم صفت ) ادب گرفته فرهخته فرهنگ پذیرفته با فرهنگ.

جمله سازی با ادب یافته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و گفت: هر کرا ادب نفس نباشد او بادب دل نتواند رسید و هرکرا ادب دل نبود چگونه بادب روح تواند رسید و هر کرا ادب روح نبود چگونه بمحل قرب حق تعالی تواند رسیدن بلکه اورا چگونه ممکن بود که بساط حق جل و علا را تواند سپردن مگر کسی که او ادب یافته بود به فنون آداب و امین بود در سر او و علاینه او را.

💡 و گفت: هر که ادب یافته بود به آداب صالحان او را صلاحیت بساط کرامت بود و هر که ادب یافته بود به آداب صدیقان او را صلاحیت بساط مشاهد بود و هر که ادب یافته بود به آداب انبیاء او را صلاحیت بساط انس بود و انبساط.

💡 او در تمام مدت کنفرانس با رفتاری بسیار ادب یافته و متین برخورد می‌کرد که باعث شده بود همه شرکت‌کنندگان احترام زیادی برای او قائل شوند.

💡 تربیت خانوادگی باعث شده است که این جوان بسیار ادب یافته و با رعایت تمامی اصول اخلاقی در معاشرت با بزرگترها و همسالان خود رفتار کند.

💡 برخورد ادب یافته و محترمانه او با مشتریان، یکی از دلایل اصلی موفقیت او در مدیریت این رستوران بزرگ و پرتردد در مرکز شهر است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران