اخلق
مترادفها
اخلاق، منش، خصلت
لغت نامه دهخدا
اخلق. [ اَ ل َ ] ( ع ص ) خوش خلق. || فقیر. || هموار. ساده و همواره. املس. نسوکرده. ( زوزنی ): حجر اخلق؛ سنگ املس. || مصمت. || ( ن تف ) نعت تفضیلی از خلیق. سزاوارتر. اجدر. احری. اولی. اَقمن. الیق. بسزاتر. برازنده تر. برازاتر. درخورتر. زیباتر. اَحق. زیبنده تر. اصلح. || نعت تفضیلی از خلوقة و خلق. کهنه تر.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی أَخْلُقُ: خلق می کنم
ریشه کلمه:
خلق (۲۶۱ بار)
جمله سازی با اخلق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و لما رأیت العقل اخلق بردة تجاننت حتی ظن انی مجنون