لغت نامه دهخدا
اخفی. [ اَ فا ] ( ع ن تف ) نعت تفضیلی از خفی. خفی تر. پوشیده تر. مقابل اجلی: تعریف باخفی.
- امثال:
اخفی مما یخفی اللیل.
اخفی من الماء تَحت َالرﱡفَه.
اخفی. [ اَ فا ] ( ع ن تف ) نعت تفضیلی از خفی. خفی تر. پوشیده تر. مقابل اجلی: تعریف باخفی.
- امثال:
اخفی مما یخفی اللیل.
اخفی من الماء تَحت َالرﱡفَه.
خفی تر، پنهان تر، نهان تر، پوشیده تر.
خفی تر، پنهان تر، نهان تر، پوشیده تر
پوشیده تر
[ویکی الکتاب] معنی أُخْفِیَ: مخفی شده
ریشه کلمه:
خفی (۳۴ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و قیل: هو طعام اعدّه اللَّه لاهل النّار و هو اعلم به هو بعض ما اخفی لهم، یقال: للنّار درکات و لکلّ درکة نوع طعام و شراب.
💡 گفتهاند که سرّ آنست که امروز در خود پنهان داری و اخفی آن است که فردا پنهان خواهی داشت از خلق. و گفتهاند که سرّ آنست که بنده در نفس خود میداند و پنهان میدارد و اخفی آنست که اللَّه تعالی از بنده میداند و بنده از خود نمیداند.
💡 یا حبیبی کیف اخفی حبکم عبرتی واش لسری فی الوری
💡 ابن عباس گفت: السّر ما اسررت فی نفسک و اخفی ما لم یکن و هو کائن. سرّ اسرار بندگان است که اللَّه میداند و از وی هیچیز از آن پوشیده نه، و اخفی آنست که از عدم در وجود نیامده و اللَّه میداند که در وجود خواهد آمد، و داند که کی آید، و چون آید، و روا باشد که اخفی فعل ماضی بود، یعنی یعلم اسرار عباده. و اخفی سرّ نفسه عن خلقه. اسرار بندگان همه داند و سرّ خود خود داند با کس بنگوید و کس را بر آن اطلاع ندهد.