ابلج
مترادفها
روشن، درخشان، تابناک
متضادها
تاریک، کدر
لغت نامه دهخدا
ابلج. [ اَ ل َ ] ( ع ص ) هویدا. روشن. آشکار. واضح. درخشان. || تازه رو. گشاده رو. نیکوروی. || مرد گشاده ابرو. ( تاج المصادر بیهقی ). خلاف اَقرن. مؤنث: بَلْجاء. ج، بُلج.
فرهنگ فارسی
هویدا گشاده روی
جمله سازی با ابلج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو شد چهره شاهد صبح ابلج ز خورشید بستند زرینه هودج