چقماق

لغت نامه دهخدا

چقماق. [ چ َ ] ( ترکی، اِ ) بمعنی چخماق است که آتشزنه باشد. ( برهان ). آهنی که بر سنگ زده آتش برآورند. ( آنندراج ) ( غیاث ). آتشزنه و چخماق. ( ناظم الاطباء ). چخماق. سنگ چخماق. چقمق. و رجوع به چخماخ و چخماق و آتشزنه شود. || طعنه و سرزنش. ( آنندراج ). و رجوع به چقماچی و چقماقی شود.
چقماق. [ ] ( اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «از قرای تربت حیدریه است که در سرحد واقع شده، چهل خانوار سکنه دارد و زراعتش از آب قنات مشروب می شود. ساکنین این آبادی بعضی بلوچ اند و در ملک قریه شریک میباشند». ( از مرآت البلدان ج 4 ص 251 ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - چخماق. ۲ - طعنه سرزنش.
مولف مر آت البلدان نویسد: (( از قرای تربت حیدریه است ) )

جمله سازی با چقماق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سحر ز آتش چقماق برق درنگرفت ز بس به سوخته ابر داد نم باران

💡 بت چرچین فروشم زد به سنگ آئینه را رویش ز غیرت ماه نو را سوخته چقماق ابرویش

💡 در پی دو سال کشمکش بر سر موضوع دفن ۸ نفر از شهدای جنگ ایران و عراق در میدان امیر چقماق یزد، در تاریخ ۱ دی ۱۳۹۳، پیکر شهدای گمنام روی دستان مردم تشییع و در این میدان دفن شد.

💡 تکیه امیر چقماق در سال ۱۳۳۰ هجری شمسی و با شماره ۳۸۳ و مسجد امیر چقماق در سال ۱۳۴۱ با شماره مستقل ۲۴۷ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیدند. همچنین این بناها و دیگر الحاقات به عنوان مجموعه امیرچقماق نیز با شماره ۲۴۱۶ به ثبت ملی رسیده‌است.

💡 به کف چقماق چون برگیرد آن چرچین فروش من رسد چون سنگ آواز خریداران به گوش من

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز