مقد

لغت نامه دهخدا

مقد. [ م َ ق َدد ] ( ع اِ ) راه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): هو مستقیم المقد. ( اقرب الموارد ). || زمین هموار. ( مهذب الاسماء ). جای مستوی و برابر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بیابان هموار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
مقد. [ م ِ ق َدد / م ُق ُدد ] ( ع اِ ) آهن که بدان پوست تراشند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از معجم متن اللغه ). ابزاری آهنین که بدان پوست تراشند. ( ناظم الاطباء ). نشگرده. ( مهذب الاسماء ).
مقد. [ م َ ق َدد ] ( اِخ ) دهی است به اردن که می را به وی نسبت کنند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). قریه ای است در شام و گویند در حمص. ( از معجم البلدان ). و رجوع به مقدی شود.

فرهنگ فارسی

آهن که بدان پوست تراشند.

جمله سازی با مقد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و از آن پس گرفتیم مقد و نیا دگر مانیکا آتن و میلیا

💡 تو کشیدی تیغ و من صد سیل بگشادم ز چشم شد مقد غالبا عالم خراب از ما شود

پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز