نیزه بازی

لغت نامه دهخدا

نیزه بازی. [ ن َ / ن ِ زَ / زِ ] ( حامص مرکب ) مشق و اعمال ورزشی و لشکری با نیزه. نوعی ورزش برای آموختن اعمال نیزه. ( یادداشت مؤلف ). عمل نیزه باز:
چو بالای نیزه درازی گرفت
در آن معرکه نیزه بازی گرفت.نظامی.در قلب نیزه بازی مژگان آن پری
خونریز آن دو چشم نظربازم آرزوست.کمال خجندی ( از آنندراج ).|| کلاشی با فنون مخصوصه. عمل ستدن چیزی از مردمان به زرنگی. عمل نیزه باز. ( از یادداشتهای مؤلف ). رجوع به نیزه باز ( معنی دوم ) شود.

فرهنگ فارسی

عمل نیزه باز

جمله سازی با نیزه بازی

💡 گلنگو یکی نیزه بازی گرفت کجا پهلوان ماند از او در شگفت

💡 ز جا برجسته طفل سبزه از باد به آهو نیزه بازی کرده بنیاد

💡 گهی نیزه بازی تو در رزم یغما گهی فیل تازی تو در بزم جیحو

💡 در قلب نیزه بازی مژگان آن پری خونریز این دو چشم نظر بازم آرزوست

💡 چو بالای نیزه درازی گرفت دران معرکه نیزه بازی گرفت

چندش یعنی چه؟
چندش یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز