چشم سر

لغت نامه دهخدا

چشم سر. [ چ َ / چ ِ م ِ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) چشم ظاهر. دیده ظاهربین. نظر. باصره. مقابل چشم باطن و چشم دل و چشم سِر و چشم جان:
کجا او را به چشم سر توان دید
که چشم جان تواند جان جان دید.ناصرخسرو.بچشم سَر نتواندش دید مرد خرد
بچشم سِر نگرد در جهان اگر دارد.ناصرخسرو.شاید اگر چشم سر ز بهر شرف
مرد درین ره یکی چهار کند.ناصرخسرو.چشم سَر ملک و چشم سِر دین است
آن جهان بین و این نهان بین است.سنائی.
چشم سر. [ چ َ / چ ِ م ِ س ِرر ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) چشم باطن. چشم دل. چشم جان. مقابل چشم سَر رجوع به ماده فوق شود.

فرهنگ فارسی

چشم باطن ٠ چشم دل ٠ چشم جان ٠ مقابل چشم سر ٠

جمله سازی با چشم سر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کرا چشم دل خفت و بختش غنود اگر چشم سر باز دارد چه سود

💡 به چشم سر یکی بنگر سحرگاه بر این دولاب بی‌دیوار و بنیاد

💡 چشم سر با چشم سر در جنگ بود غالب آمد چشم سر حجت نمود

💡 تا حق به دو چشم سر نبینم هرگز از پای طلب می‌ننشینم هرگز

💡 بر چشم دل جمال تو پیداست جهد من اینست کاین معاینه چشم سر شود

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز