لغت نامه دهخدا
مریدانه. [ م ُ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) منسوب و متعلق به مرید. مریدسان. چون مرید در پیروی و اطاعت و سرسپردگی و مشتاقی خدمت پیر. بطور ارادت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مرید شود.
مریدانه. [ م ُ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) منسوب و متعلق به مرید. مریدسان. چون مرید در پیروی و اطاعت و سرسپردگی و مشتاقی خدمت پیر. بطور ارادت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مرید شود.
به روش مریدان، همچون مرید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر برآور ز دل خاک و ببین نسل جوان که مریدانه به پابوسی پیر آمده است