هیاهوی
مترادفها
غوغا، همهمه، سر و صدا، جنجال
متضادها
سکوت، آرامش
لغت نامه دهخدا
هیاهوی. [ هََ یا ] ( اِ مرکب ) هیاهو. رجوع به هیاهو شود.
فرهنگ فارسی
هیاهو
جمله سازی با هیاهوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در زمان قدیم، در مقابل این سردر خیابان سپه -اولین خیابان ایران-قرار داشته است، میتوان تصور کرد که رفتوآمد و هیاهوی بسیاری در مقابل این سر در وجود داشتهاست.
💡 یک موی نمیگنجد در حلقه مستان جز رقص و هیاهوی و مراعات افندی
💡 کنج عزلت بنشستم ز سخن لب بستم لیک دانم همه جا بانگ هیاهوی من است
💡 تنها نه حزین است درین باغ نواسنج هر برگ به گلبانگ هیاهوی تو دیدیم
💡 قامت عشق صلا زد که سماع ابدی است جز پی قامت او رقص و هیاهوی مکن
💡 به هیاهوی رقیبان نرویم از در تو دایما گرچه بگوئیم دعائی نرویم