محو و مات
مترادفها
مبهوت، حیران، مات و مبهوت، شوکه، گیج
متضادها
هوشیار، آگاه
لغت نامه دهخدا
محو و مات. [ م َح ْ وُ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) از اتباع است. از خود بیخود. واله و حیران و مبهوت.
- محو و مات جمال کسی شدن؛ شیفته و حیران جمال شدن.
- محو و مات شدن؛ از خود بیخود شدن. واله و حیران و مبهوت شدن.
فرهنگ فارسی
واله و حیران و مبهوت
جمله سازی با محو و مات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گویی پدر به خواب وی آمد که محو و مات در جستجو برآمد و نظاره گر گریست
💡 محوومات حق، همه در ذات او جملهی ذرات محو و مات او