منقضی.[ م ُ ق َ ] ( ع ص ) سپری شونده و نابودشونده. ( آنندراج ). تمام شده و به انجام رسیده و پرداخته شده و به سرآمده و ناپدیدشده و نابودشده و درگذشته. ( ناظم الاطباء ). برسیده. گذشته و سپری شده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- منقضی شدن؛ به سر آمدن. گذشتن. به پایان رسیدن. سپری گشتن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): بحمداﷲ که آن مدت منقضی شد. ( منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 271 ). چون ایام نحوس... منقضی و منفصل شود... ( سندبادنامه ص 70 ). چون ایام عزا منقضی شد به جای پدر بنشست. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 311 ).
- منقضی گشتن؛ منقضی شدن:
پدر چون دو عمرش منقضی گشت
مرا پیرانه پندی داد و بگذشت.سعدی ( گلستان ).رجوع به ترکیب «منقضی شدن » شود.
(مُ قَ ) [ ع. ] (اِفا. ) تمام شده، به آخر رسیده.
۱. گذشته، سپری شونده، سپری شده.
۲. نابود گردیده.
سپری شونده، سپری شده، گذشته، نابودگردیده
( اسم ) سپری شونده گذشته.
گذشته؛ سپریشونده؛ سپریشده.
نابودگردیده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در واقع ما هر روز حداقل از سه برنامه برای انجام کار خود استفاده میکنیم که هر برنامه توسط یک رمز عبور با شرایط مختلف نام کاربری و طول رمز عبور محافظت میشود. گذرواژهها نیز در زمانهای مختلف منقضی میشوند.
💡 دامنه سایت پشتیبان که در فوریه ۲۰۰۵ منقضی شده بود، مجدداً توسط توسعه دهنده ای به نام دانیل کر دایر شد، او از اپن کارت برای سایت فروشگاهی خود استفاده کرده بود. اولین نسخه پایدار که نسخه ۱٫۱٫۱ بود در سال ۲۰۰۹ در گوگل کد منتشر شد.
💡 در ۱ ژوئیه، قرارداد لیونل مسی در میان مذاکرات برای امضای یک قرارداد جدید منقضی شد و در واقع مسی را به یک بازیکن آزاد تبدیل کرد.