مواز

لغت نامه دهخدا

مواز. [ م َوْوا ] ( ع ص ) مویزفروش. ( منتهی الارب ). || موزفروش. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

مویز فروش.

جمله سازی با مواز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من نبویم مشک و نه کافور جویم ز آنکه یار بی نیاز از روی و مواز مشک وکافورم نمود

💡 ای که رگ از سنگ چون مواز خمیر آری برون رشته جان به تن پیچیده رافریاد رس

سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز