ناهشیار
مترادفها
بیهوش، ناآگاه
متضادها
هوشیار، آگاه
لغت نامه دهخدا
ناهشیار. [ هَُ ش ْ ]( ص مرکب ) مغفل. ناهوشیار. غافل. بی خبر:
کان تبنگو کاندر او دینار بود
آن ستد زایدر که ناهشیار بود.رودکی. || مصروع. صرع زده:
ز سودا و ز صفرا و تپیدن
بسان مرد ناهشیار بودم.سیدحسن غزنوی.ناهوشیار. رجوع به ناهوشیار شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - غافل بی خبر.۲ - بی خویشتن بی خود.۳ - صرع زده مصروع.
جمله سازی با ناهشیار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جوزف کمبل این اسطوره را داستانِ قدرت روانشناسانه فرورفتن در ذهن ناهشیار (ضمیر ناخودآگاه) معنا کرد: فهمِ قدرتِ خود بهواسطه رویدادی به ظاهر از سر بیقدرتی، و پذیرش ویژگیهای منفی خود.
💡 دومین مرحله خواب تقریباً ۲۰ دقیقه طول میکشد. مغز شروع به تولید امواج منظم و سریعی میکند که به نام دوکهای خواب معروفند. در این مرحله گاهی امواج بتا هم ظاهر میشود. دمای بدن شروع به کاهش و ضربان قلب شروع به کند شدن میکند. این مرحله، یک مرحلهٔ ناهشیار است که خواب رونده به راحتی بیدار میشود.
💡 زانکه در ملک از این دو ناهشیار کرگس و جغد را برآید کار
💡 یکی از عللی که میتواند عامل هراس باشد، تجربهای در دوران کودکی است. ترسی که در ضمیر ناهشیار شخص پنهان است.
💡 روانشناسی دانش ذهن و رفتار است و پدیدههای هشیار و ناهشیار و همچنین احساسات و افکار را مطالعه میکند.