مطربه

لغت نامه دهخدا

( مطربة ) مطربة. [ م َ رَ ب َ ] ( ع اِ ) راه کوچک که به شارع عام پیوسته. ( منتهی الارب ). راه جداگانه. ج، مطارب. ( مهذب الاسماء ). مَطرَب راه تنگ. ( از اقرب الموارد ).
مطربه. [م ُ رِ ب َ ] ( ع ص ) زنی که مردان را به شادی و طرب آرد. ( غیاث ). تأنیث مطرب: دوازده هزار کنیزک در سراهای او بودند از سریه یا مطربه یا خدمتکار. ( فارسنامه ابن البلخی ص 103 ). و رجوع به مطرب شود.
مطربه. [ م َ رَ ب َ ] ( اِخ ) مؤلف آتشکده آذر نویسد: اصلش از دیار فرح بار کاشغر است و در خانه طغان شاه بوده است و در مرثیه آن پادشاه، پنجاه رباعی را گفته. الحق کمال دارد:
در ماتمت ای شاه سیه شد روزم
بی روی تو دیدگان خود بردوزم
تیغ تو کجاست ای دریغا تا من
خون ریختن از دیده به او آموزم.( آتشکده آذر چ سنگی ص 351 ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث مطرب: و قتی در هری زن مطربهای زاهده نام در مجلس انس او حاضر بود...
راه کوچک که بشارع عام پیوسته راه جداگانه. جمع مطارب.

جمله سازی با مطربه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر نه مطربه ی مجلست بود ناهید نهیب عقربش از هر ترانه ناهی باد

💡 از برای دلم ای مطربه ی پرده سرای چنگ بر ساز کن و خوش بزن و خوش بسرای

💡 به جام و مطربه گفتم وظیفه کافی نیست ببایدم شد و ادرار بر مغان انداخت

💡 کار با مطربه زهره نهادی دارم گر لبم ناله به هنجار سراید چه عجب؟

💡 ناهید پناهید به بزم تو و رایی می‌خواست و را مطربه پرده‌سرا کرد

💡 با ما بساز یکنفس آخر که همچو عود ما را بسوخت مطربه ی پرده ساز باز

گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز